سال نو مبارك باد

فرا رسيدن سال جديد را تبريك مي گويم

دوستان عزيز اميدوارم سال جديد

را همراه خانواده با شادي و نشاط

شروع كنيد و تا آخر سال موفق

و پيروز باشيد

 rozen/186495bna73841p9.gif

اشکی از رواق دیده

خواست بزرگترين آرزويم را بگم

گفتم بزرگترين آرزوي من تحقق يافتن آرزوي بزرگ توست

كاش مي دانستم كه بزرگترين آرزويش

جدا شدن از من بود

قسمت نميشه انگار دست تو رو بگيرم
براي آخرين بار براي تو بميرم

گريه نكن كه اشكات براي من يه درده
تحمل غم تو منو ديوونه كرده


هيشكي مثه من تو رو دوست نداره
اينو از تو چشام مي‌توني بخونـــي

تو بودي
جونم و عمرم و كسي كه مي‌خواستم و
قسم راستم و كي مي‌خواي بدونــــي ؟!!

واسه‌ي عشق تو
همه چي دادم و
به جز غرورم رو
كه اونم رفته به بـــــــــاد

بود و نبودم و
همه‌ وجودم رو
واسه تو دادم و
تو ميگي منو نمي‌خــــواي

گناه من چه بود

مشکن دلی شهاب که من خود شنیده ام

تا عرش رود ز شکستن صدای دل

می خواهم بروم نه برای اینکه دیر است برای اینکه دیگر نمی خواهم بار دوش کسی باشم

 این شهاب هر چی یا هر کی که بود رفتنی شد فقط بخاطر اینکه نمی خواست بیش از این

 احساساتش زیر پای بی محلی یا غرور شما پایمال شود ولی کاش تا حدی برایتان ارزش داشته باشم

 که جواب خداحافظی مرا بدهید ولی گرم نشد مشکلی نیست.

 

من که رفتم بنویسید دمش گرم نبود

بنویسید صدا بود ولی نرم نبود

خانه در خاک خدا داشت تماشائی بود

بنویسید دو خط مانده به تنهائی بود

بنویسید که با ماه کبوتر می چید

از لب زاغچه ها بوسه ی باور می چید

بنویسید با چلچله ها الفت داشت

اهل دل بود وبا فاصله ها نسبت داشت

دلش از زمزمه ای نور عطش می بارید

ریشه در ماه ولی روی زمین می جوشید

بنویسید زبان داشت ولی لال نشد

بنویسید که پوسید ولی کال نشد

پر طوفان غزل بود ولی سیل نداشت

بنویسید که دل داشت ولی میل نداشت

پنجه بر پنجره روشن فردا می زد

وسعت حوصله اش طعنه به دریا می زد

بنویسید به قانون عطش آب نداد

و کسی کودک احساس وی را تاب نداد

سرد و سرما زده از سمت کویر آمده بود

کودکی بود که در هیئت پیر آمده بود

تا صدای دل خود چند طپش فاصله داشت

گاه با فلسفه عشق کمی مساله داشت

طبع شعر تو شهابا دل عالم خون کرد

با دل اهل محبت چه بگویم چون کرد

گر نگارم لحظه ای بر من نکاهی افکند

می کنم غرق سرور از حسن او غمخانه را

من شهابم دم به دم نالم بگویم ای چنین

ای خدا لطفی نما بر من رسان جانانه را

 

 

 

 
 
دوستت دارمدوستت دارمدوستت دارم
دوستت دوترم
تو مال من نبودی
روزی که ما به هم آشنا شدیم چه خوب بود
مثه این روزها نبود یه روز بی غروب بود
اما تا دلامون از همدیگه بیخبر شد
سینمون مثل کویرتشنه و تشنه تر شد

دیگه اون روزها گذشت زندگی همینه
غنچه دیگه وا نمیشه تو کویر سینه
دیگه نگو دوسم داری باورم نمیشه
تو اون نبودی که با من بمونی همیشه

از گذشته حرف نزن که دلم تنگه هنوز
بعد تو عشق دیگه نیست یا اگه هست واسه من پرنیرنگه هنوز
گل سرخ عشق ما گل خوشرنگه هنوز
اگه پرپرنکنیش گلی که تو قلب ماست بهترین رنگه هنوز

دیگه اون روزها گذشت زندگی همینه
غنچه دیگه وا نمیشه تو کویر سینه
دیگه نگو دوسم داری باورم نمیشه
تو اون نبودی که با من بمونی همیشه

اي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزدوستت دارم

دوستت دارم


 
دوستت دارمدوستت دارمدوستت دارم
دوستت دوترم
برای دیدن تو
هنوزم يار تنهايم، به ديدار تو مي آيم، باز مي آيم
اگر که فرصتي باشد، مجال صحبتي باشد، حرف خواهم زد
براي ديدن تو از حادثه ها گذشته ام
کفر اگر نباشد اين من از خدا گذشته ام

عذاب اين دريده ها، مرا شکسته بي صدا
دستي بکش به زخم من، که از شفا گذشته ام
باورم کن، باورم کن، من که با تو صادقم
اگه خسته ام، يا شکسته ام، هر چه هستم، عاشقم

منو بشناس و باور کن که خسته ام، خیلی خسته ام، اما هستم
تهی ماند و نشد آلوده دستم، من به دنیا دل نبستم

هر چه بلا کشیده ام، من از وفا کشیده ام
که از وفاداری این اهل وفا گذشته ام، من از وفا گذشته ام

 دوستت دارمدوستت دارمدوستت دارم

دوستت دوترم

افسونگر

پرنده قشنگي بود و پر زد
رفيق روز تنگي بود و پر زد
خيال کردم دلش دنبال عشقه
پي خوش آب و رنگي بود و پر زد

اگه سکه دو رو داره اسير دست بازاره
نه عشقي داره تو کارش نه مهري داره بازارش
تو که سکه نبودي يار بودي
به ظاهر عاشق و غمخوار بودي
منو گمراه کردي واي بر من
تو هم افسونگر و مکار بودي

خيال کردم که تو فصل بهارم
بها ر و يار و قلب بي قرارم
خيال کردم که تو قلب بهشتم
از اين بهتر نميشه سرنوشتم
پرنده رفت و پژمرد و دل مرد
پرنده رفت و عشق رو با خودش برد

چطور پنهون مي کردي از من اون روتو
چطور پنهون مي کردي عطر گيسوتو
مني که عطر گيسوتو به يک دنيا نميدادم
چي شد من عاقبت از چشم مشتاق تو افتادم

اي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزدوستت دارم

دوستت دارم

 
دوستت دارمدوستت دارمدوستت دارم
دوستت دوترم
به تو می ندیشم
به تو مي انديشم
به تو مي انديشم
اي سرا پا همه خوبي
تک و تنها به تو مي انديشم
به تو مي انديشم

همه وقت . همه جا
من به هر حال که باشم
به تو مي انديشم
به تو مي انديشم

تو بدان اين را . تنها تو بدان
تو بمان با من . تنها تو بمان
تو بدان اين را . تنها تو بدان
تو بمان با من . تنها تو بمان
به تو مي انديشم
به تو مي انديشم
اي سرا پا همه خوبي
تک و تنها به تو مي انديشم
به تو مي انديشم

جاي مهتاب به تاريکي شبها تو بتاب
من فداي تو .به جاي همه گلها تو بخند
من همين يک نفس از جرعه ي جانم باقي ست
اخرين جرعه ي اين جام تهي را تو بنوش
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ي ابر و هوا را تو بخوان
تو بمان با من . تنها تو بمان
به تو مي انديشم
به تو مي انديشم
اي سرا پا همه خوبي
تک و تنها به تو مي انديشم
به تو مي انديشم

به تو مي انديشم
به تو مي انديشم

اي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزدوستت دارم

دوستت دارم


 
 دوستت دارمدوستت دارمدوستت دارم
دوستت دوترم
معما
تنه رود همهمه آب ، من پر از وسوسه خواب
واسه رویای رسیدن، منه بی حوصله بی تاب

میونه باور و تردید ، میونه عشق و معما
با تو هر نفس غنیمت، با تو هر لحظه یه دنیا

با تو پر شور و نشاطم ، تو هیاهوی نگاتم
تو یه آوازه قشنگی ، من تو آهنگه صداتم

مثله خنده رو لباتم ، مثله اشک رو گونه هاتم
تو رو میبوسم و انگار شاعره شعره چشاتم

دشت پونه های وحشی ، رنگ التماس و خواهش
موج خاکستری باد ، شعله ی گرم نوازش

بیا گلواژه ی عشقو با تو همصدا بخونم
تو رو دوست دارم و ای کاش تا ابد
با تو بمونم


تنه رود همهمه آب،من پر از وسوسه خواب
واسه رویای رسیدن، من بی حوصله بیتاب

میونه باور و تردید، میونه عشقو معما
با هر نفس غنیمت، با تو هر لحظه یه دنیا

با تو پر شورو نشاطم، تو حیاهوی نگاتم
تو یه آوازه قشنگی، من تو آهنگه صداتم

مثله خنده رو لباتم، مثله اشک رو گونه هاتم
تو رو میبوسم و انگار شاعره شعره چشاتم

دشت پونه های وحشی، رنگ التماس و خواهش
موج خاکستری باد، شعله گرم نوازش

بیا گلواژه عشقو با تو همصدا بخونم
تو رو دوست دارم و ای کاش تا ابد
با تو بمونم

اي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزدوستت دارم

دوستت دارم


دوستت دارمدوستت دارمدوستت دارم
 
دوستت دوترم
سایه
شاید اون جوری که باید ،قدرتو من ندونستم
حرفایی بود توی قلبم ، من نگفتم، نتونستم

من بتو هرگز نگوفتم باتو بودن آرزومه
نقش اون چشمای معصوم لحظه لحظه روبرومه

نیومد روی زبونم که بگم بیتو چی هستم
که بگم دیوونتم من زندگیمو بتو بستم

شاید اون جوری که باید ،قدرتو من ندونستم
حرفایی بود توی قلبم ، من نگفتم، نتونستم

تو رو دیدم مثله آیینه، توی تنهایی شکستی
من کلامی نمیگفتم که برام زندگی هستی

نمیدونستی که چون گل توی قلب من شکفتی
چشم تو پر ار گلایه،اما هرگز نمیگفتی

من بتو هرگز نگوفتم باتو بودن آرزومه
نقشه اون چشمای معصوم لحظه لحظه روبرومه

شاید اون جوری که باید ،قدرتو من ندونستم
حرفایی بود توی قلبم ، من نگفتم، نتونستم

نیومد روی زبونم که بگم بیتو چی هستم
که بگم دیوونتم من زندگیمو بتو بستم

شاید اون جوری که باید ،قدرتو من ندونستم
حرفایی بود توی قلبم ، من نگفتم، نتونستم.

اي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزدوستت دارم

دوستت دارم


 
دوستت دارمدوستت دارمدوستت دارم 
دوستت دوترم
تاج سر
شهر رو چراغون مي کنم، آينه بندون مي کنم
تاج روي زلفت رو، ستاره بارون مي کنم
عطر و گلابدون ميارم، آينه و شمعدون ميارم
با حلقه هاي گل ياس، تو رو به خونم ميارم
بس که نازک تنت، چو حريره بدنت
مثل ژاله سحر، رو برگ گل مي شونمت
بيا که آشيونه رو، ديوار و سقف خونه رو
برات گلستون بکنم، دنياي عاشقونه رو

بسته ام بار سفر اي که تويي بال و پرم
با تو اي هستي من تا به ابد همسفرم
من گلستون رو دارم گل نمياد در نظرم
تاج خورشيد نمي خوام تا که تويي تاج سرم
زنده ام با نفس تو، وصل جون تو به جونم
بي تو من حتي يه لحظه، نمي تونم که بمونم

اي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزدوستت دارم

دوستت دارم

 
 دوستت دارمدوستت دارمدوستت دارم
دوستت دوترم
سوز دل
من اگر عاشق نباشم از خودم سیرم
من اگر عاشق نباشم زود میمیرم

من اگر عاشق نباشم از خودم سیرم،
زود میمیرم.

سینه سردش پیشه ماست،
لبریزه دردش پیشه ماست،
همسفر آتش کجاست؟ همسفر آتش کجاست؟

سفرهء دل خالی و بی روزی است
سینه ام محتاج آتش سوزی است؛
سینه ام محتاج آتش سوزی است.

نازنین تو همرهی با راز داران میکنی،
آتشی را زیره خاکستر تو پنهان میکنی

من که خود در معبد دلدادگان آیینه ام
تله خاکستر نمیخواهم درونه سینه ام

من اگر عاشق نباشم از خودم سیرم
من اگر عاشق نباشم زود میمیرم

سفرهء دل خالی و بی روزی است
سینه ام محتاج آتش سوزی است؛
سینه ام محتاج آتش سوزی است


سینه سردش پیشه ماست
لبریزه دردش پیشه ماست
همسفر آتش کجاست؟ همسفر آتش کجاست؟

اي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزدوستت دارم

دوستت دارم

 
 دوستت دارمدوستت دارمدوستت دارم
دوستت دوترم
ما زفردا نگرانیم
ما ز فردا نگرانیم که فردا چه کنیم
زیر این بار گرانی که جان را چه کنیم
روز من ثانیه هایی که نه از آن من است می خواهی
آتشی را که نه در جان من است می خواهی
روزگار روز مرا پیش فروشی کرده
دل بیدار مرا پیر فراموشی کرده
هیچ در دست ندارم که به تو عرضه کنم
چه کنم نیست هوایی که دلی تازه کنم

قصد من نیت آزار نبود
جنس من در خور بازار نبود
جنسم از خاک و دلم خاکی تر
روح من از خود من شاکی تر
جنسم از رنگ طلا بود و نه از جنس طلا
دل گرفتار بلا بود و سزاوار بلا

اي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزاي شمع آهسته بسوزدوستت دارم

دوستت دارم

 

 

قصه ي من قصه ي غم، قصه ي بي تو موندن ِ
قصه ي من قصه ي شب، شباي ِ بي تو خوندن ِ 
شعرِ من از جنس ِ غزل، شعر تو رُ نداشتن ِ
شعرِ من از جنس ِ چِشات، رو شب قدم گذاشتن ِ 
عشق ِ من از جنس ِ سكوت، عشق ِ به تُو رسيدن ِ
عشق ِ من عشق ِ بي صدا، تو رُ تو آينه ديدن ِ
حرفِ من حرفاي دل ِ، گلايه هاي بي كسي
حرفِ مسافري غريب، بدون هيچ همنفسي
نگاهِ من خيره شدن، به قاب عكس خالي ِ
نگاهِ من شمردن، گُلاي زردِ قالي ِ 
قلبِ من آشيونهِ غم، منتظرِ حضورتِ
قلبِ من اخرين گُذر، واسه شب عبورتِ

قربونت برم عشق من دوستت دارم